پاسخگویی ۲۴ ساعت:

قسم به قلم و هر آنچه می‌نویسد

ساعت کاری: شنبه تا چهارشنبه ۱۸ – ۹ | پشتیبانی ۲۴/۷ در تلگرام

شنبه تا چهارشنبه ۱۸ – ۹ | تلگرام ۲۴/۷

«چه تعداد کتاب باید چاپ کنم؟»

این سؤالی بود که «دل‌نویس» با صدایی که کمی می‌لرزید و انگار از ته چاه در می‌آمد، پرسید. دل‌نویس را که به خاطر دارید؟ همان نویسنده‌ی کنجکاوی که همیشه یک دفترچه زیر بغلش دارد و چشمانش پر از سؤال‌هایی است که گاهی خودش هم می‌ترسد بر زبان بیاورد. او امروز لبه‌ی صندلی انتشارات نشسته بود، انگشتانش را در هم گره کرده بود و مدام به مانیتور نگاه می‌کرد، انگار که جوابِ تمامِ آرزوهایش در یک عددِ جادویی نهفته است.

ما می‌دانیم که این فقط سؤال دل‌نویس نیست؛ بلکه دغدغه‌ی قلبیِ همه‌ شما نویسندگانِ عزیزی است که تازه قدم در این راهِ پرپیچ‌وخمِ چاپ و نشر گذاشته‌اید. همان‌هایی که شب‌ها با رویای دیدنِ کتابشان در کتابفروشی بیدار می‌مانند، اما صبح که می‌شود، غولِ «تیراژ» و «هزینه» جلوی راهشان سبز می‌شود. دل‌نویس امروز بهانه‌ای شد تا بار دیگر پنجره‌ی گفتگو را باز کنیم و به خانه‌های قشنگتان بیاییم تا در این قسمت، با آرامش و به دور از هیاهو، به این دغدغه‌ی ارزشمندتان پاسخ دهیم.

جیبِ مبارک و منطقِ اعداد

دل‌نویس در حالی که سرش را پایین انداخته بود، گفت: «راستش… من فکر می‌کردم یا باید هزار تا چاپ کنم که بگن نویسنده‌ است یا اصلاً چاپ نکنم، ولی هزار تا خیلی گرون می‌شه، نه؟»

در همین لحظه، «شیرین‌قلم» با همان لبخند همیشگی‌اش که انگار آبی بر آتشِ اضطراب‌هاست، وارد اتاق شد. او خوب می‌داند که دنیای چاپ، دنیایِ اعدادِ بی‌رحم نیست، بلکه دنیایِ انتخاب‌های هوشمندانه است.

شیرین‌قلم صندلی‌اش را نزدیک‌تر کشید و گفت: «عزیزِ من، این که چه تعداد کتاب می‌توانی چاپ کنی، قبل از هر چیز به سه ستونِ اصلی بستگی دارد: اول، جیب مبارکِ شما؛ دوم، هدف نهایی‌ات از این کار؛ و سوم، آن مخاطبان احتمالی که منتظرِ خواندنِ کلماتت هستند.

دل‌نویس با تعجب پرسید: «یعنی می‌شه کمتر از هزار تا هم چاپ کرد؟»

شیرین‌قلم خندید و جواب داد: «معلوم است که می‌شود! اما باید یک حساب‌وکتابِ ساده را بلد باشی. ببین، اگر بخواهی حداقلِ ممکن را بدانی، باید بگویم که تو باید حداقل ۱۰ جلد از کتابت را چاپ کنی. کمتر از این تعداد، از نظر هزینه‌ای برای هر جلد کتاب برایت خیلی گران تمام می‌شود و عملاً ارزش اقتصادی ندارد. جالب است بدانی که اکثر چاپخانه‌ها اصلاً سفارشِ زیرِ ده جلد را قبول نمی‌کنند، چون دستگاه‌ها برای راه افتادن، یک حداقلی از تیراژ را لازم دارند.»

کتاب‌هایی که غیب می‌شوند!

دل‌نویس تا شنید ده جلد، چشم‌هایش برقی زد و گفت: «خب پس ده تا چاپ می‌کنم! پنج تاش رو می‌دم به خانواده‌آم، پنج تاش رو هم می‌ذارم برای خودم.»

ما خوب می‌دانیم که الان چشم‌های بعضی از شما نویسنده‌های عزیز هم برق می‌زند و با دل‌نویس هم‌ذات‌پنداری زیادی می‌کنید، اما مسئله این است که یک نکته‌ی ظریفِ اداری اینجاست که خیلی از نویسنده‌های تازه‌کار فراموشش می‌کنند. بعد از اینکه کتابتان را چاپ کردید، باید حداقل پنج جلد از آن را نادیده بگیرید! یعنی چند جلد مستقیماً به وزارت ارشاد ارسال می‌شود تا مجوزهای نهایی و اعلام وصول صادر شود. در واقع این‌ها سهمِ کتابخانه ملی و اسناد رسمی کشور هستند. یکی دو جلد هم نزد ناشر می‌ماند که برای ارجاعات بعدی استفاده شود. ممکن است بسته به ناشر تعدادی از کتاب‌ها نیز به عنوان نمونه‌کار برای ویراستار، صفحه‌آرا و طراح جلد ارسال شود. تازه این در صورتی است که آن چند جلدی که برای وزارت‌خانه ارسال می شود در آنجا گم نشود و ناشر ناچار به ارسال مجدد نباشد. علاوه‌بر این‌ها، با توجه به اینکه درخواست چاپ مجدد از سوی ناشر به چاپخانه ممکن است بین ۱ هفته تا ۲۰ روز طول بکشد، پیشنهاد ما این است که کمتر از ۲۰ جلد سفارش ندهید! پس اگر کلاً ده جلد چاپ کنید، در خوش‌بینانه‌ترین حالت پنج جلد برایتان باقی می‌ماند که بعید می‌دانم حتی به فامیل‌های درجه اولتان هم برسد! ولی ممکن است که چیزی هم برایتان نماند.

استراتژیِ دیوارهای کتابی

دل‌نویس کمی فکر کرد و گفت: «خب، پس بودجه خیلی مهم شد. ولی اگه من بودجه داشته باشم و زیاد چاپ کنم و فروش نره چی؟»

شیرین‌قلم جواب داد: «اینجاست که بحثِ استراتژیِ شخصی پیش می‌آید. بعضی‌ها برعکسِ تو فکر می‌کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند تعداد زیادی از کتابشان را چاپ کنند، مثلاً ۲۰۰ یا ۵۰۰ جلد، و آن‌ها را دقیقاً جلوی چشمشان، گوشه‌ی اتاق پذیرایی یا کنار میز کارشان قرار دهند! می‌دانی چرا؟ چون می‌خواهند برای خلوت شدن محیط زندگی‌شان هم که شده، مجبور شوند برای فروشِ آن آستین بالا بزنند. این یک جور خودترغیبیِ بصری است. وقتی هر روز به کوهِ کتاب‌هایت نگاه می‌‌کنی، یادت می‌افتد که این کلمه‌ها نباید توی کارتن خاک بخورند. این یک استراتژیِ جسورانه است که برخی از نویسنده‌های ما از آن جواب گرفته‌اند؛ یعنی ایجادِ یک فشارِ محیطی برای حرکت کردن؛ اما خب، این نسخه برای همه نیست. اگر آدمِ مضطربی هستی، شاید این کوهِ کتاب، بلایِ جانت بشود و به جای حرکت، تو را منجمد کند!»

هدف تو، قطب‌نمای تیراژ توست

دل‌نویس که حالا کمی آرام‌تر به نظر می‌رسید، پرسید: «شیرین‌قلم، یعنی واقعاً هدف با هدف فرق داره؟ مگه هدفِ همه این نیست که کتابشون خونده بشه؟»

شیرین‌قلم صندلی‌اش را چرخاند و با نگاهی عمیق به دل‌نویس گفت: «ببین عزیز من، دنیای نویسندگی خیلی بزرگتر از آن چیزی است که فکر می‌کنی. هدف، دقیقاً به ما می‌گوید که چقدر باید هزینه کنیم. برخی نویسنده‌ها تنها می‌خواهند به خودشان ثابت کنند که “من می‌توانم”. آن‌ها سال‌ها در خلوت خودشان نوشته‌اند و حالا می‌خواهند این نوشته‌ها شکل و شمایلِ کتاب به خود بگیرد. این‌ها کتاب را برای دل خودشان چاپ می‌کنند، شاید برای اینکه به چند دوستِ صمیمی هدیه بدهند یا آن را در قفسه‌ی کتابخانه‌ی شخصی‌شان بگذارند. برای این افراد، تیراژِ بالا فقط هدر دادنِ کاغذ و سرمایه است.

دسته‌ی دیگر، کسانی هستند که برای رزومه، تقویتِ رزومه‌ی مصاحبه‌ی دکترا یا ارتقای شغلی، کتاب چاپ می‌کنند. در این حالت، آنچه اهمیت دارد، “محتوا”، “شابک” و “فیپا” است، نه تعدادِ فروش در بازار. برای این دوستان هم تیراژِ پایین (مثلاً همان ۱۰ یا ۲۰ جلد) بهترین گزینه است. آن‌ها فقط به چند جلد نیاز دارند که به سازمان یا دانشگاهِ مربوطه ارائه دهند.»

جادوی عدد ۵۰ و ۱۰۰۰

دل‌نویس با کنجکاوی پرسید: «خب، پس تکلیفِ منی که می‌خوام کتابم واقعاً توی دستِ مردم بچرخه چیه؟ منی که می‌خوام بفروشم؟»

دوستانِ همراهِ خانه‌به‌خانه، اینجا همان‌جایی است که باید کمی فنی‌تر به موضوع نگاه کنیم. اگر می‌خواهید هزینه‌تان کمی کاهش پیدا کند و در عین حال، دستتان برای ارائه به بازار خالی نباشد، توصیه‌ی نهایی و فنیِ ما این است که حداقل ۵۰ یا ۱۰۰ جلد سفارش دهید.

چرا ۵۰ جلد؟ چون از نظرِ فنی، هزینه‌ی راه‌اندازی دستگاه‌ها تقسیم بر تعدادِ بیشتری می‌شود. چاپ ۵۰ جلد به نسبت ۱۰ جلد، هزینه‌ی تمام‌شده‌ی هر جلد را برای شما پایین‌تر می‌آورد. این تعداد، یک شروعِ امن است. نه آنقدر زیاد است که اگر در فروش به مشکل خوردید انبارتان پر شود و نه آنقدر کم است که تا آمدید خبرِ چاپش را بدهید، موجودی‌تان تمام شود.

اما اگر خواب‌های بزرگی دیده‌اید و می‌دانید که کتابتان پتانسیلِ بالایی دارد، باید بدانید که چاپ ۱۰۰۰ جلد به بالا، دنیای متفاوتی دارد. در تیراژ بالای هزار، نوعِ چاپ معمولاً عوض می‌شود (از دیجیتال به افست) و اینجاست که قیمتِ هر جلد به شدت افت می‌کند. اما یادتان باشد، هزار جلد یعنی داشتن هزار نفر مخاطبِ آماده در صف خرید!

بازارگرمی؛ قبل از اینکه جوهرِ چاپ خشک شود!

شیرین‌قلم دستش را روی شانه‌ی دل‌نویس گذاشت و گفت: «یه رازِ حرفه‌ای بهت بگم؟ هیچ‌وقت قبل از اینکه بدانی چند نفر منتظرِ کتابت هستند، دکمه‌ی چاپِ انبوه را نزن! اگر از قبل در صفحه‌ی شخصی‌ات، در محافلِ ادبی یا بینِ دوستان و همکارانت، درباره‌ی کتابت حرف زده‌ای و می‌بینی که تقاضا وجود دارد، آن وقت به تناسبِ همان تقاضا (و شاید کمی بیشتر) چاپ کن. به این کار می‌گویند “چاپ هوشمندانه!»

دل‌نویس که انگار باری از روی دوشش برداشته شده بود، نفسِ عمیقی کشید. او حالا می‌فهمید که نباید خودش را با نویسنده‌ کتاب‌های پرتیراژ مقایسه کند. او می‌فهمید که قدمِ اول، باید به اندازه‌ی توانِ خودش باشد.

پایانِ باز و شروعی دوباره

دل‌نویس، سبک‌بال و خوشحال از اینکه پاسخِ سؤالش را به این روشنی گرفته است، در حالِ ترکِ اتاق بود. کیفش را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد و تا دمِ در رفت. ما هم داشتیم آماده می‌شدیم که برایش آرزوی موفقیت کنیم… اما نه! انگار دوباره چیزی به ذهنش رسید. ناگهان ایستاد و برگشت!

دل‌نویس با همان قیافه‌ی متفکرش پرسید: «راستی… یه سوال دیگه! اگه من الان ۵۰ تا چاپ کنم و همه‌ش سریع فروش بره، بعدش چی؟ یعنی بعد از اتمامِ تیراژ، باید دوباره درخواستِ چاپ بدم یا باید برای “چاپ دوم” و این جور چیزها اقدام کنم؟ اصلاً روالِ قانونی‌ش چطوریه؟»

شیرین‌قلم نگاهی خسته به ما کرد و لبخند زد.

دل‌نویسِ عزیز، این سؤالی است که جوابش یک دنیای دیگر دارد! باید اجازه بدهی در یک فرصتِ دیگر، با یک چایِ تازه‌دمِ دیگر، در صفحه‌ای دیگر به سراغِ این موضوع برویم.

نویسندگانِ نازنین، اگر شما هم مثل دل‌نویسِ ما، بینِ چاپِ اول و دوم و مراحلِ قانونی‌اش گیر کرده‌اید، با ما به صفحه‌ی سؤالِ بعدی بیایید! ما همیشه اینجا هستیم تا کنارِ شما، نه روبروی شما، این مسیرِ زیبا را قدم بزنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *